تبلیغات
✴ ѴłϾŦΦЯR ŁΛƝÐ ✴ - میلاد نور

✴ ѴłϾŦΦЯR ŁΛƝÐ ✴

Death Is Our Freedom

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

 

سلام به همه دوستان
امروز یه روز خاص توی زندگی منو یکی از بهترین دوستامه...روزی که اسمشو گذاشتیم روز تولد!
نه یک تولد عادی!یه تولدی که باعث میشه خیلی تو چشم خدا بزرگ شیم!
دیگه وقتشه از این خوابی که خیلی وقت پیش در اون فرو رفتیم بیدار شیم و دست به یک کارایی بزنیم.گفتیم چه کاری بهتر از اینکه اول خودمون رو اصلاح کنیم بعد اطرافیان ، سپس یک گروه و خدارو چه دیدی شاید روزی یک ملت و جهان را!
پس دوتا متن آماده کردیم که یکی رو من نوشتم و یکی رو مهدی متین (گرین لیف این وایت) در باب گوشزد هایی برای اینکه چه اتفاقایی واسه ما افتاده و ما ساکت موندیم و بدون توجه داریم به زندگیمون ادامه میدیم!
گرچه هر دوی ما از مهارت آنچنانی برخوردار نیستیم که بتونیم اصل مطلب رو برسونیم ولی تمام توانمون رو توی این راه میذاریم و واقعن قراره از جونمون مایه بزارم.
به امید اینکه مورد لطف و پذیرش پروردگار قرار بگیریم...
لطفا بعد از اینکه خوندین در موردش یکم فکر کنین:


Greenleaf in White & VICTOR DeathHeaven




به نام حضرت حق
تنها نام خداوند جاوید است و تا ابد خواهد بود و جز او هیچ جاودانه ای نخواهد زیست.
بزرگان آمدند ، رفتند و تنها یادگاری هایشان باقی ماند.
یادگاری هایی که تنها امید موجودات به زندگی در دنیا است.
تمامی کائنات روزی خواهند مرد ، و هیچ یک از این تقدیر در امان نمی ماند.
انسان فانی دیر یا زود این جهان را وداع می گوید...
به راستی چه هدیه ای بهتر از مرگ می تواند انسان را از این دنیای فاسد نجات دهد؟
آیا این عالم فاسد آفریده شده یا خودمان با دستانمان آن را فاسد کردیم.
دستانی که می توانست خلق کند و به جای نابودی زندگی بخشد.
آیا این همان جهانیست که گذشتگانمان مارا وارث آن برای ادامه حیات قرار داده اند؟
گرچه خودشان در تخریب آن دست به هر کاری زدند.
فاتحان زیادی آمدند و بر بخش های گسترده ای از جهان حکومت کردند به امید آن که آن را آباد سازند.
اما حریص شدند و گذر زمان آنان را غرق کرد.
جنگ ها ، افتخارات و نیز فرزندانشان را در خود بلعید و همچون قربانیانی تقدیم به شیطان شدند.
برخی از فاتحان و فرمانروایان با جنگ ها و غارت هایشان در جهان جاودانه شدند.
ولی بعضی را شجاعت ، خدمت به مردم و از خود گذشتگی جاودانه کرد.
و آنان از اندیشه های خود کتاب هایی نوشتند تا آداب نیک خود را جاودانه کنند .
در ذهن انسان پرسشی خواهد آمد که آیا جاودانگی برای فاتحان و پادشاهان است ؟
انسان ها همچون برگ های سبز یک درخت می باشند که آنرا زنده نگاه می دارند.
گاهی این برگ ها میریزند تا جایشان را به برگ های تازه و شاداب بدهند.
این برگ ها دو سرنوشت خواهند داشت...
یا بر خاک نفوذ خواهند کرد و با عشقی که در قلب دارند درخت را سرپا نگه دارند.
یا می توانند خود را بر باد بسپارند و در پوچی نابود شوند.
این انسان های عادی بودند که به جایگاه پادشاهان و فاتحان رسیدند.
آنها همان برگ هایی هستند که در خاک نفوذ و گوهرانسانیت را تقویت کردند.
ما نیز می توانیم مانند انسان های جاودانه گوهر خود را در خاک بپرورانیم تا آیندگان از ما به نیکی یاد کنند.
جاودانگی مختص به یک شخص نیست بلکه یک نسل نیز می تواند جاودانه باشد.
زمین هدیه ای گرانقدر از سوی خالقمان است تا به وسیله ی آن به وی برسیم.
دست های یکدیگر را بگیریم بدون توجه به تفاوت نژادی و رنگ پوست.
ما همه انسان هستیم ، پس باید انسان بودنمان را پیش آفرینندمان ثابت کنیم.
فقط با همیاری و حفظ هدیه ی بزرگمان.
با محبت کردن به همدیگر.
با صلحی همگانی.
جویای راه جاودانگی.
امید دارم روزی خواهد رسید که آیندگان از ما به نیکی یاد خواهند کرد.
نسلی که با انسان های گمنامش جاودانه شد.
امیدوار باشیم که می توانیم دنیا را عاری از هر گونه جنگ و نابودی کنیم.
همچنین امیدوار باشیم نسل های آینده نیز این خصلت را از ما به ارث ببرند.
و نیز هم سوای امیدوار بودن تلاش کنیم...

 

***

 

سپر خود را جلو بگیر ، بگذار صدای کشیدن شمشیر از نیام ، خواب را از چشمان کسی که خودش رو به خواب زده است بپراند!

بر روی اسبت بنشین و تا اوج قله ی امید بتاز ، نگزار نا امیدی در هر لباسی که مقابلت ظاهر شود و تو را وابسته کند...

از دشمنت نترس ، زیرا هیچ دشمنی نیست که توان رویارویی با تو را داشته باشد . او در خانه است و اراده ات را هدف گرفته است ، آن هنگام که مجذوب دنیا هستی تیری بر قلبت می نشاند که هیچ کس صدای آه و ناله ی روحت را نشنود و آنقدر بر کالبد روحت زخم مینشاند تا نای ایستادن نداشته باشی . آن وقت است که شمشیرت را در خاک فرو میکنی و زانو میزنی ...آری این جنگ امروز است ، نه دشمن را میبینی نه درد رو احساس میکنی ، فقط قربانی میشوی و مرگ تدریجی را که هر لحظه روحت را در خود حل می کند ، احساس نمی کنی.

از دشمنت نترس ، چون اون همیشه همراه توست ! ساعت ها به اون نگاه میکنی . نقطه ی حواست روی اون جمع می شود... دیگه نه دوستی برای صمیمیت خواهی داشت و نه خانواده ای برای عشق ورزیدن ، فقط به دشمنت فکر میکنی...

به راستی چند وقت است که انسان دشمن خودش رو به دوستی میگیرد ؟

از زمانی که انسان گستاخ شد و به حریم دیگران تجاوز کرد و میلیون ها نفر را قتل عام کرد ، از زمانی که هیچ چیز رایج تر از دروغ بین مردم نشد ، از زمانی که انسانیت به پست ترین نقطه ی خودش رسید ، از زمانی که دیگه عشق و محبتی بین هیچ انسانی پایدار نماند ، از زمانی که انسان فانی چشمش را روی حقیقت بسته نگه داشت و معبود واقعی رو ندید ، زمان زیادی میگذرد از این همه آشوب و فتنه ای که بلای جان انسان شده است ، چه آنان که بخواهند ، چه آنان که نخواهند همه هیزمی از آتش این فتنه ها هستند که در شعله آن خواهند سوخت . نه تنها فکری برای نجات نیست بلکه هنوز این گستاخی ها ادامه دارد تا همه ی امید ها به ناامیدی تبدیل شود...روزی فرا می رسد که ذره ای خوبی بین آدم ها پیدا نشود ، درختان خشک و بی جان شوند ، صدایی از پرندگان به گوش نرسد و کره ی آبی به زمینی خشک و بایر تبدیل شود و جز افسوس برچهره ی انسان ها هیچ لبخندی حاضر به خودنمایی نشود . تا اون روز هیچ جنگجویی طلوع نخواهد کرد که انسان رو از عمق تاریکی که با دستان خودش ، خودش رو گرفتار کرده است نجات بدهد ، صدای فریاد از سکوت هم خاموش تر خواهد شد زیرا هیچ گوشی قادر به شنیدن آن نیست ، هر روز ابر های تیره آسمان رو تاریک می کنند و هیچ نور رحمتی نمی تابد ، لحظه به لحظه نابودی انسان نزدیک می شود و هیچ پناهی توی دنیا براش باقی نمی ماند .

این کابوس ثمره اعمال خود آدم است و کلید این کابوس را رفتار تو تعیین می کند تا به کدام سو رهسپار شود ! ولی ما می توانیم این کابوس را به یک وهم زود گذر تبدیل کنیم .

به روزی که فکر کن که دست فرزندانت را میگیری و بر دشت های سرسبز و پر از گل های رز قدم میگذاری و از چشمه آب مینوشی و طعم آرامش را با وجود خدا حس میکنی...

بیایید دنیایی بسازیم سرشار از عشق و صمیمیت و بدور از جنگ و خونریزی تا خداوند در هر دو جهان بهشت رو را بهمون هدیه کنه کند...

یکشنبه 21 تیر 1394 07:08 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

Design: Bia2skin.ir