تبلیغات
✴ ѴłϾŦΦЯR ŁΛƝÐ ✴ - داستان کودکانه و آموزنده

✴ ѴłϾŦΦЯR ŁΛƝÐ ✴

Death Is Our Freedom

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

یه روز آقا خرگوشه از کنار آقا روباهه داشت رد میشد 
دید آقا روباهه داره تریاک میکشه ، بالا پایین پرید و بهش گفت آقا روباهه مواد نکش بیا و مثل ایام گذشته دنبالم کن
آقا روباهه گفت باشه و دنبالش راه افتاد 
آقا خرگوشه رسید به آقا پلنگه 
دید داره آقا پلنگه کوکائین مصرف میکنه ، بهش گفت آقا پلنگه مواد نکش بیا و مثل ایام گذشته دنبالم کن
آقا پلنگه گفت باشه و دنبالشون راه افتاد 
آقا خرگوشه رسید به آقا گرگه 
دید آقا گرگه داره تزریق میکنه ، بهش گفت آقا گرگه مواد نکش بیا و مثل ایام گذشته دنبالم کن
آقا گرگه گفت باشه و دنبالشون راه افتاد .
رسیدن به آقا ببره که داشت حشیش می کشید 
آقا خرگوشه گفت آقا ببره مواد نکش بیا و مثل ایام گذشته دنبالم کن
آقا ببره گفت باشه و دنبالش کرد
همشون رسیدن به آقا شیره که داشت کراک میزد
آقا خرگوشه بهش گفت آقا شیره مواد نکش بیا و مثل ایام گذشته دنبالم کن
یهو آقا شیره قاطی کرد گرفت آقا خرگوشه رو جرواجر کرد 
آقا روباهه با تعجب گفت : چرا کشتیش ؟ این بنده خدا که داشت ما رو ترک میداد !
آقا شیره گفت : این مرتیکه خودش صبحا شیشه میزنه ، هر روز میاد مارو میدوونه 


.
.
.
نتیجه می گیریم لازم نیس نتیجه ای بگیریم !








V

شنبه 28 مرداد 1396 06:41 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

Design: Bia2skin.ir