✴ ѴłϾŦΦЯR ŁΛƝÐ ✴

Death Is Our Freedom

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

Dustan mn dge tu in qabrestun faliyat nmikona

TWITTER:

@victor_deathh

Age deletun wase harfam tang shod mitunin b twitteram sr bezanin


Az 15 salegim drm otu in weblog post mizaram 
Bade 6 sal drm bahash khodahafezi mikonam

Delam tng nmishe 
Be andaze kafi behem khosh gozasht

Injaro ba hameye khateratesh tu in ruze moqaddas tanha mizaram

خداحافظ
Ciao
Good bye
안녕히가세요
さよなら




。。。

سه شنبه 28 آبان 1398 01:00 ق.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

درشکستن استخوان هایش را شنیدم . روزی که در مقابل درگاه پروردگارش به زانو افتاده بود . چه مرگی راه بهتر است از آنکه یک جنگجو در درگاه پروردگارش و مقابل انبوهی از دشمنانش به زانو افتد . این آخرین حسی است که بعد از گرفتن دستای سردت حس کردم درحالی که به تکرار کلمه ی جدایی ادامه میدادی توی اون روز سرد پاییزی در آن کوچه ی سرد که دستاتو آروم گذاشتی در دستان من و گفتی بهترین روزای زندگیم روزی بود پدرم در مقابل چشمانم جان داد . صورت مادرم پر بود از اثرات ضعف و ترس پدرم که همچون نقاشی نامتوازنی بر صورت نحیف مادرم نقش بسته بودند . ای وای مادرم . طعنه های عالمم . به جز نیکی از تو یاد نمیکنم شاید یادت آتش درون مرا خاموش می کند . آتشی که با هر طلوع خورشید مرا به کام خود می کشاند و من در دامن وی هر روز جان میدهم . من تقاص گناهایم را با زندگی کردن در این سراب فانی شسته ام و آماده ام برای خروج . چه کسی میتواند زندگی دوباره ی مرا تظمین کند . چه کسی ماورا را دیده . جایی که افقی به دزازای بی نهایت دارد . من بی گناه بدین دار آویخته خواهم شد و زمانی با مسببان مرگم ملاقات خواهم کرد . من از مرگ نمی ترسم . من از به دار آویخته شدن نمیترسم . اما من سکوت کردم و نشنیدم کسی نام مرا بخواند . من همواره تنها بودم و حالا در شکم که شاید یک تنهایی بی پایان مراشایسته است همانطور که کم کم به دامان مرگ تن میدهم و حالا ترسیده ام . من هنوز از مرگ میترسم . برای حفظ جان هر چند بس ارزش التماس خواهم کرد . 


مرگ





.

یکشنبه 14 مهر 1398 10:16 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

  October  2019

پنجشنبه 11 مهر 1398 07:41 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

آتش از من میخواهد که در آغوشش بسوزم
مرا شایسته ی سوختن میداند
آیا من سزاوار سوزانده شدن ام ؟
گرمایش وجودم را فراگرفته است
مانند‌ قلب سوخته ام در آن آتش‌سوزی تاریخی 
جایی که خانه مان را بر روی آن تپه ی پر خاطره بنا کردیم
همانجا که سوخت و ویران شد
ولی در خاطرات من همانگونه ساده و با شکوه است
مانند بدن بی جان تو که در دامان آتش افتاده بود 
بدون تقلا 
همچون من که با این سرنوشت شوم هم آغوش شدم
آن کتاب ها برای من نبود 
آن وردهای بی معنا برای من نبود
آن عدالتی نیست که به من آموخته شد 
آری من ملحدم اگر دین قتل را به شماها آموخته
به کدامین جرم سزاوار سوزانده شدن ام 
آن کتاب ها برای من نبود
خاطراتم در مقابل چشمانم شعله ور میشوند
میسوزند 
و من میسوزم
آخرین سحر من نفرین شماست
در رستاخیز مردگان
جاودانه باقی خواهید ماند
در همان آتشی که من را بدان دچار کردید



.
.
.

سه شنبه 9 مهر 1398 12:41 ق.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

Oh boy i feel like a morphine . I had no pain no energy no think and noyhing  else . God damn ! It is weird . Ma stomache beating repeatly .my eyes hurt my body have gotta be cold . I'm not in normal mood. Think about i'm dying . I'm home alone  now it is a corpse which it is talking about a  pitiful situation .oh hell no . Oh hell no . Illness sickness weakness 

دوشنبه 8 مهر 1398 05:50 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

Today i turned around the sun for 21th time
 (:It is not important just i like to say smth

یکشنبه 7 مهر 1398 06:31 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

I hate my birthday

شنبه 6 مهر 1398 10:50 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

شب نقره ای 
-پاتریک

سه شنبه 2 مهر 1398 06:50 ب.ظ |- VICTOR DEATHHEAVEN -| نظرات()

Design: Bia2skin.ir